وای چقدر گذشت

تقریبا میشه گفت پنج سال باهم دیگس داریم کار میکنیم و ایده های خاص و بدنه اصلی فنی شرکت هم تو این 5 سال شکل گرفت روز هایی که درگیر بادام بودیم و شب هایی که تا 12 شب نشستیم تا بادام رو تموم کنیم 🙂

و کلی تحریم شدیم و از دل این همه بد بختی “رای کانکت بخش زیادیش شکل گرفت” یه روز هایی بود که با بلندگوی خوابگاه دانشگاه از خواب بیدار میشدم که سرکار برم

و یه روز های عجیبی بود که من بچه تر بودم – نوجوون تر بودم و تنها تر و مداوم ناراحت میشدم و همه این روز ها به لطف تو گذشت داداش بزرگه 🙂

و من شاید یکمی بزرگ شدم و تغییر کردم و یاد گرفتم تو هر چیزی احساسی عمل نکنم و یاد گرفتم همه چیز برای یک چیز و یاد گرفتم یک روح در دو بدن و شاید خیلیییی بد یاد گرفتم این مسئله رو اماااا در نهایت حتی در خوشی های من هم تو سهیم بودی و در یک شب یلدا این تو بودی که وسایل یلدا بهم دادی :))

 

امروز تولدته و من نمیدونم چطور باید تولدت رو تبریک بگم و آیا حتما باید جشن بگیرم ؟ اما فعلا فقط بلدم یک جمله بگم

 

*تولدت مبارک*

نوشته ای از دکتر فلفل تقدیم به مهندس میثم خرمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *